چه سکوتی
راها جاده ها خاکها سنگها دریاها
چه قدر دیگر باید سپری شود
مقصد کجاس!
باز هم فرشته
مسیر را یافتند نشانه ها را هم!
خانه ای باغی دست رنجی کاری.
گندمزاری به وسعت اقیانوس به زردی خورشید و به تازگی گلها!
راهها را یافتند اما نه تمامی انهارا!
غذا؟میوه های شیرین بهشت؟!
زمینهای خشک !بیابانها!
تنهایی!
آسمانی کوتاه!
آغاز ای کاشها!تولدی برای آرزو ها!
زندگی زمینی چیست؟
چه طور باید زندگی کرد؟!
حوا/آدم/سیب/بهشت/خاک/....
خداوندا ...
بارالها..
اشکهایشان سرازیر شد
فرشته به زمین امد یاد داد
توبه را
دستهایشان را....
توبه می...
توبه ..
خداوند
کوهها را به هم نزدیک کرد دریاها را به هم رساند و
آدم اینبار در کنار حوا بر روی زمین!
زندگی زمینی اغاز شد!
در حسرت بهشت ..
چه می شود؟
دیگری کجاست؟
باز همدیگر را می بینند؟
اینبار کجا؟
به یاد می آورد.....
بار اول میان درختان بهشت بود که حوا را دید!قدم می زد ...
بار اول آدم زیره سایه ی درختی نشسته بود...
حال
آدم!
حوا!
کجا بود؟
ادم روی کوهی بلند در دوردست....
حوا کنار دریا در پایین ترین نقطه ی زمین......
دل تنگ است.. حوا یا ادم؟؟؟؟؟؟؟ شاید هردو!
دلتنگ چه چیز؟؟؟؟
بهشت...
خدا..
یا برای هم؟؟؟؟؟؟؟؟؟..
